![]() |
![]() |
|
| هنوز در شب من آن دو چشم روشن هست، اگر چه فاصله ما..._چگونه بتوان گفت؟_هنوز با من هست. |
|
صندوقچه ی قدیمی ات را نگرد
حتی اگر بهار حتی اگر شکوفه در پس دیوارهای تار گم شود مهربانی و زیبایی گم نخواهد شد شب هر چه تاریک تر ستارگان روشن تر. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 13:44 توسط وحید |
|
|
در میان من وتو فاصله هاست.
گاه می اندیشم، --- می توانی توبه لبخندی این فاصله را برداری !
تو توانایی بخشش داری. دستهای تو توانایی آن را دارد -- که مرا ، زندگانی بخشد. چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا، سطر بر جسته ای از زندگی من هستی . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:13 توسط وحید |
|
|
به همان سادگی
که کلاغ سالخورده با نخستین سوت قطار سقف واگن متروک را ترک می گوید دل، دیگر در جای خود نیست به همین سادگی ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 22:17 توسط وحید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تمام قصه همین بود
با تو می گفتم: (( حکایت من و تو؟ هیچ کس نمی خواند چه بر من و تو گذشته است؟ -- کس نمیداند. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 |
| پیوندها |
|
غریبانهای مهربان شوق پرواز |
|
RSS
|